
کسی که تورانادیده میگیرد
بدون که مثل یک ستاره در
ذهنش می درخشی

بهر یک جرعه آب پی دریا گشتم
بهر یک عشق نجیب تک و تنها گشتم
آدمک خسته شدم بس که تنم زخمی شد
بهر یک سنگ صبور سنگ خارا گشتم

بودن من بي مخاطب مانده است
من و عشق تنها مانده ايم
تا تنهايي نيز بر راز آفرينش افزوده شود؛
امشب از آن شب هايي است
که سکوت حرف اول را مي زند

کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد :
خاطره خشکیه … خاطره خشکیه …
اونوقت همه ی خاطراتتو ؛
همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن ،
میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت ردِ کارش !!!

میگویند دنیا بی وفاست !
اما ... قدرش را بدانید !
من دنیای بی وفاتری هم داشتم ...!!!

کاش حداقل جوانمردی می کردی ...
ومهربانیم رابهانه ی رفتنت نمی کرد ...
تامن مجبور نشوم هرروزسنگ رانشانش بدهم ...
وبگویم اگرمثل این بودی...
اونمیرفت!!!

یـــک لبخنـــــد...
یـــک نگــــــــاه...
یـک عـطـر آشـنـا ...
یــک صــــــــدا...
... یــک لــبـاس آشـنـا...
یــک خــیـابـون...
یــک خـاطـره ...
از درون داغونـــت می کــــند و یـــادش مــیـوفـتـی ...

گاهی روح می شوی، و گاهی سوهان_روح....
با این همه بازهم، جزئی از خود منی.....

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن .. دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...
چون به قلب همدیگه زخم زدن ... نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...
چون زمانی عاشق بودن .. تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن






















